برچسب: نویسنده: امیر اسماعیلی تاريخ: سه شنبه 24 مرداد 1402 ساعت: 11:09
درد ما را که زند مرحم درد...جز پریشانی و درد.....آن هم که هست....××× ×××یکی نیست بگه مسافر عشقتو کجا گذاشتی...××× ×××مینویسم از نگاه همیشه منتظرماز چشمان بارانی ام ازبوسه های نشکفته اممینو یسم برایت از ترسمترس از بی تو ماندن وبی تو رفتن بی تو گفتن وبی تو خواندنمینویسم برایت از نغمه های شبانه ی غمدر کنج عزلت تنهایی ام مینویسم برایت از معنای زندگیاز اینکه من زندگی را در کنار تو بودن معنا می کنمزندگی را برای تو سرودن معنا می کنم من زندگی را در خروش چشمان نیلگونت معنا می کنممن زندگی را در آغوش تو بودن معنا می کنممعنای زندگی معنای بوسه های آتشین عشق است××× ×××مینویسم برای دل خودم ...فقط مینویسم ...××× ×××من می روم و تو می مانیبه اميد همه ي باور هايتبا عشق مدارا مي كني و مي گويي...كسي ديگر مي ايد ........تو كه مي روي من مي مانم و من.....بي مدارا.....بي عشق....به اميد هيچ كس ديگري××× ×××با آمدنت فریبم دادییا با رفتنت؟کاش تو را هرگز نمی دیدمتا همیشه سراغت را از فرشتگان می گرفتمتا تلخترین شعرم را هرگز در گوش خدا نمی خواندمکاش تو را هرگز نمی دیدم آن وقت نه بغضی در گلویم بودنه این دلشدگیو نه مشتی شعر××______________××
برچسب: نویسنده: امیر اسماعیلی تاريخ: شنبه 21 مرداد 1402 ساعت: 21:26
جدیدن دوست دارم بنویسم اما با رمز نمیدونم چرا ! واما امروز و خاطره ی پیرغار
برچسب: نویسنده: امیر اسماعیلی تاريخ: شنبه 21 مرداد 1402 ساعت: 21:26
خسته شدم از آدما و طعنه هاشون خسته شدم از اومدن و رفتناشون خستم از خیابون و پیاده رو هاش ازت که خواسته بودم مراقبم باش
برچسب: نویسنده: امیر اسماعیلی تاريخ: شنبه 21 مرداد 1402 ساعت: 21:26
برچسب: نویسنده: امیر اسماعیلی تاريخ: دوشنبه 16 مرداد 1402 ساعت: 21:00
درد ما را که زند مرحم درد...جز پریشانی و درد.....آن هم که هست....××× ×××یکی نیست بگه مسافر عشقتو کجا گذاشتی...××× ×××مینویسم از نگاه همیشه منتظرماز چشمان بارانی ام ازبوسه های نشکفته اممینو یسم برایت از ترسمترس از بی تو ماندن وبی تو رفتن بی تو گفتن وبی تو خواندنمینویسم برایت از نغمه های شبانه ی غمدر کنج عزلت تنهایی ام مینویسم برایت از معنای زندگیاز اینکه من زندگی را در کنار تو بودن معنا می کنمزندگی را برای تو سرودن معنا می کنم من زندگی را در خروش چشمان نیلگونت معنا می کنممن زندگی را در آغوش تو بودن معنا می کنممعنای زندگی معنای بوسه های آتشین عشق است××× ×××مینویسم برای دل خودم ...فقط مینویسم ...××× ×××من می روم و تو می مانیبه اميد همه ي باور هايتبا عشق مدارا مي كني و مي گويي...كسي ديگر مي ايد ........تو كه مي روي من مي مانم و من.....بي مدارا.....بي عشق....به اميد هيچ كس ديگري××× ×××با آمدنت فریبم دادییا با رفتنت؟کاش تو را هرگز نمی دیدمتا همیشه سراغت را از فرشتگان می گرفتمتا تلخترین شعرم را هرگز در گوش خدا نمی خواندمکاش تو را هرگز نمی دیدم آن وقت نه بغضی در گلویم بودنه این دلشدگیو نه مشتی شعر××______________××
برچسب: نویسنده: امیر اسماعیلی تاريخ: دوشنبه 16 مرداد 1402 ساعت: 21:00